umblasen

Aussprache: /ˈʊmblaːzn̩/
Wortzerlegung: um·bla·sen
فعل

با باد انداختن، با فوت انداختن، واژگون کردن

Beispiele

  • Die Buchstaben, die Papa an die Wand gelehnt hatte, waren vom Sturm ''umgeblasen'' und herumgewirbelt worden.حروف، که پدر به دیوار تکیه داده بود، توسط طوفان واژگون شده و به اطراف پرتاب شده بودند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با نیروی باد یا دمیدن به زمین انداختن یا واژگون کردن.

  • Der starke Wind hat den Mülleimer umgeblasen.باد شدید سطل زباله را واژگون کرد.
  • Er versuchte, die Kerze umzublasen.او سعی کرد شمع را با فوت کردن خاموش کند (به زمین بیندازد).