Partizip II
واژگون شده / شکسته شده
معانی و تعاریف umbrochen:
- ایجاد یک تغییر بنیادی و اغلب ناگهانی در یک ساختار، نظم، یا وضعیت موجود؛ واژگون کردن.
جملات نمونه برای umbrochen:
Die industrielle Revolution brach die traditionellen sozialen Strukturen um und schuf eine neue Klassengesellschaft.
انقلاب صنعتی ساختارهای اجتماعی سنتی را در هم شکست و جامعه طبقاتی جدیدی را ایجاد کرد.
Die politischen Umwälzungen drohten, die bestehende Ordnung komplett umzubrechen und führten zu großer Unsicherheit.
تحولات سیاسی تهدید میکردند که نظم موجود را کاملاً واژگون کنند و منجر به ناامنی زیادی شدند.