umdüstern
تیره کردن، تاریک کردن، ابری کردن
Beispiele
- Der Mond wurde jedoch gerade wieder von Wolken ''umdüstert'', so, daß sie die Umrisse derselben nicht zu unterscheiden vermochten.اما ماه دوباره توسط ابرها تیره شد، به طوری که آنها نتوانستند طرح کلی آن را تشخیص دهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با تاریکی یا غم فرا گرفتن، تیره و تار کردن، سایه افکندن (معمولاً به صورت مجازی)
- Eine tiefe Traurigkeit umdüsterte sein Gesicht.غم عمیقی چهرهاش را تیره کرده بود.
- Dunkle Wolken umdüsterten den Himmel vor dem Sturm.ابرهای تیره آسمان را پیش از طوفان تاریک کرده بودند.