umdeuten
تفسیر مجدد کردن، بازتعبیر کردن، معنای جدیدی دادن
Beispiele
- Das muss sie von meiner Mutter haben, die ‚Ereignisse‘ ebenfalls meisterhaft zu ihren Gunsten ''umdeuten'' kann.گاهی لازم است یک معنای تحتاللفظی را بسته به موقعیت «تفسیر مجدد» کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به گونهای متفاوت از آنچه در ابتدا در نظر گرفته شده بود یا معمولاً درک میشود، تعبیر کردن یا معنای جدیدی به آن دادن.
- Er versuchte, seine Niederlage als einen Sieg umzudeuten.او سعی کرد شکست خود را به عنوان یک پیروزی تعبیر کند.
- Man kann dieses Symbol in verschiedenen Kulturen umdeuten.میتوان این نماد را در فرهنگهای مختلف تعبیر مجدد کرد.