umdeuten

Aussprache: /ˈʊmˌdɔɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: um·deu·ten
فعل

تفسیر مجدد کردن، بازتعبیر کردن، معنای جدیدی دادن

Beispiele

  • Das muss sie von meiner Mutter haben, die ‚Ereignisse‘ ebenfalls meisterhaft zu ihren Gunsten ''umdeuten'' kann.گاهی لازم است یک معنای تحت‌اللفظی را بسته به موقعیت «تفسیر مجدد» کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به گونه‌ای متفاوت از آنچه در ابتدا در نظر گرفته شده بود یا معمولاً درک می‌شود، تعبیر کردن یا معنای جدیدی به آن دادن.

  • Er versuchte, seine Niederlage als einen Sieg umzudeuten.او سعی کرد شکست خود را به عنوان یک پیروزی تعبیر کند.
  • Man kann dieses Symbol in verschiedenen Kulturen umdeuten.می‌توان این نماد را در فرهنگ‌های مختلف تعبیر مجدد کرد.