umdrängen
احاطه کردن، ازدحام کردن دور کسی/چیزی
Beispiele
- Hunderte Männer ''umdrängten'' die Frau, die voller Panik um Hilfe schrie.صدها مرد زنی را که با وحشت فریاد کمک میزد، احاطه کرده بودند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
احاطه کردن، دور چیزی یا کسی جمع شدن (فعل جدانشدنی)
- Die Fans umdrängten den Star.طرفداران دور ستاره جمع شدند.
- Eine große Menschenmenge umdrängte den Redner.جمعیت زیادی سخنران را احاطه کرده بودند.