umeinanderliegen

Aussprache: /ˌʊmʔaɪ̯ˈnandɐˌliːɡən/
Worttrennung: um·ein·an·der·lie·gen
فعل

پخش و پلا بودن، به هم پیچیده دراز کشیدن

Bedeutungen

1 ohne Objekt

به صورت نامرتب و پخش و پلا افتاده بودن (وسایل) یا در آغوش هم دراز کشیدن (افراد)

  • Nach der Party lagen die Sachen kreuz und quer umeinander.بعد از مهمانی وسایل به صورت نامرتب پخش و پلا بودند.
  • Die beiden lagen eng umeinander auf der Wiese.آن دو نفر محکم در آغوش هم روی چمن دراز کشیده بودند.