umeinanderstehen
دور هم ایستادن، اطراف چیزی حلقهزدن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt) / um + Akkusativ
به صورت گروهی یا حلقهای دور یک شیء یا شخص ایستادن
- Die Kinder standen staunend umeinander.بچهها با شگفتی دور هم/اطراف ایستاده بودند.