فعل
بازپروری کردن، تربیت مجدد کردن
معانی و تعاریف umerziehen:
- تغییر دادن رفتار یا طرز فکر کسی از طریق آموزش یا تربیت مجدد
جملات نمونه برای umerziehen:
Kriegsgefangene sollten durch Zwangsarbeit ''umerzogen'' werden.
اسیران جنگی باید از طریق کار اجباری بازپروری میشدند.
Was passierte, wenn man alle Linkshänder einfach ''umerzöge?''
چه اتفاقی میافتاد اگر همه چپدستها را به سادگی بازپروری میکردند؟
Der Braunbär „JJ1“, der als Problembär bekannt wurde, sollte zunächst ''umerzogen'' werden, wurde dann aber doch zum Abschuss freigegeben.
خرس قهوهای «جیجی۱» که به عنوان خرس مشکلساز شناخته شد، ابتدا قرار بود بازپروری شود، اما سپس مجوز شکارش صادر شد.