umfärben
رنگ کردن مجدد، تغییر رنگ دادن
Beispiele
- Er ''färbte'' sich die Haare zu einem tiefen Braun ''um''.او موهایش را به قهوهای تیره رنگ کرد.
- Du könntest das Kostüm ''umfärben'' lassen.میتوانی لباس را رنگ کنی.
- Mit Bildbearbeitungsprogrammen kann man leicht seine Iris ''umfärben''.با برنامههای ویرایش عکس میتوان به راحتی عنبیه چشم را تغییر رنگ داد.
- Die Banane beginnt sich von grün nach gelb ''umzufärben''.موز شروع به تغییر رنگ از سبز به زرد میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
رنگ چیزی را تغییر دادن، دوباره رنگ کردن
- Sie wollte ihre Haare umfärben.او میخواست موهایش را تغییر رنگ دهد.
- Wir müssen die alten Möbel umfärben, damit sie wieder modern aussehen.ما باید مبلمان قدیمی را دوباره رنگ کنیم تا دوباره مدرن به نظر برسند.