فعل
واژگون شدن، زمین خوردن، غش کردن
معانی و تعاریف umfallen:
- از حالت ایستاده یا عمودی به حالت افقی افتادن.
جملات نمونه برای umfallen:
Ein angelehntes Fahrrad kann leicht ''umfallen.''
یک دوچرخهای که تکیه داده شده میتواند به راحتی واژگون شود.
Die Katze jagte über den Tisch, die Vase wackelte und ''fiel'' dann ''um.''
گربه روی میز دوید، گلدان تکان خورد و سپس واژگون شد (افتاد).
Ich bin fast ''umgefallen'' vor Hunger.
داشتم از فرط گرسنگی غش میکردم (زمین میخوردم).