umflechten
بافتن دور چیزی، احاطه کردن
Beispiele
- Das heißt, sie dürfen gesprungene irdene Töpfe und Krüge mit Draht ''umflechten'', um sie vor dem Auseinanderfallen zu bewahren, aber sie dürfen keine anderen Reparaturen ausführen.یعنی میتوانند کوزهها و خمرههای سفالی ترکخورده را با سیم ببافند تا از هم پاشیده نشوند، اما نمیتوانند تعمیرات دیگری انجام دهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به دور چیز دیگری بافتن یا پیچیدن، معمولاً به صورت تزئینی یا محکم کردن.
- Sie umflicht ihr Haar mit bunten Bändern.او موهایش را با نوارهای رنگی در هم میبافد.
- Efeu umflocht die alten Mauern des Schlosses.پیچک دیوارهای قدیمی قلعه را در بر گرفته بود.