umfliegen
دور زدن (با پرواز)، افتادن، واژگون شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
دور چیزی پرواز کردن یا مانعی را با پرواز دور زدن
- Der Pilot umflog den Berg wegen der schlechten Sicht.خلبان به دلیل دید ضعیف، کوه را دور زد.
- Ein Schwarm Bienen umflog den Baum.دستهای از زنبورها دور درخت پرواز میکردند.
2
intransitiv
افتادن، واژگون شدن یا سرنگون شدن بر اثر باد شدید
- Der leichte Pavillon ist bei dem starken Sturm umgeflogen.آلاچیق سبک در طوفان شدید واژگون شد.
- Die Mülltonne ist im Wind umgeflogen.سطل آشغال در باد افتاد.