umformulieren
بازنویسی کردن
Beispiele
- Elisabeth ließ jedoch den bisherigen Titel "Supreme Head" in "Supreme Governor" ''umformulieren''.الیزابت با این حال عنوان قبلی "رئیس عالی" را به "فرمانروای عالی" بازنویسی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک جمله، ایده یا متن را با کلمات دیگر بیان کردن؛ بازنویسی کردن.
- Könnten Sie diesen Satz bitte umformulieren?میتوانید لطفاً این جمله را بازنویسی کنید؟
- Er musste seine Argumente umformulieren, um überzeugender zu sein.او مجبور شد استدلالهایش را بازنویسی کند تا قانعکنندهتر باشد.