umfrachten
بارگیری مجدد، جابجایی بار (به وسیله نقلیه دیگر)
Beispiele
- Friedhelm und Tom kehrten drei Monate nachdem sie ihre Bestellungen aufgegeben hatten, zurück, um die Ware aus den Zwischenlagern in Schiffscontainer ''umzufrachten''.فریدلم و تام سه ماه پس از ثبت سفارشهایشان بازگشتند تا کالاها را از انبارهای موقت به کانتینرهای کشتی بارگیری مجدد کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بار را از یک وسیله حمل و نقل (مانند کشتی، قطار، کامیون) به وسیله دیگری منتقل کردن.
- Die Waren müssen am Hafen auf kleinere Schiffe umgefrachtet werden.کالاها باید در بندر به کشتیهای کوچکتر منتقل شوند.
- Wir mussten die gesamte Ladung wegen eines Defekts umfrachten.ما مجبور شدیم کل بار را به دلیل نقص فنی جابجا کنیم.