umgarnen

Aussprache: /ʊmˈɡaʁnən/
Wortzerlegung: um·gar·nen
فعل

فریب دادن (با چرب‌زبانی)، دلربایی کردن، به دام انداختن (با جذابیت)

Beispiele

  • Sie versuchte, ihn mit ihren weiblichen Reizen zu ''umgarnen.او سعی کرد با جذابیت‌های زنانه خود او را فریب دهد.
  • Und geht er noch einen Schritt weiter und versucht seinen Mitarbeiter mit Äußerungen wie ‚Was würde ich nur ohne Dich machen?‘ zu ''umgarnen,'' hofft er auf das Tappen in die ‚Unentbehrlichkeitsfalle‘.و اگر او یک قدم فراتر رود و سعی کند کارمند خود را با اظهاراتی مانند 'بدون تو چه کار می‌کردم؟' فریب دهد، امیدوار است که او در 'تله ضروری بودن' بیفتد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را با چرب‌زبانی، تعریف و تمجید یا وعده‌های جذاب فریب دادن یا به خود جذب کردن.

  • Er versuchte, die Jury mit seinem Charme zu umgarnen.او سعی کرد هیئت داوران را با جذابیت خود فریب دهد.
  • Sie ließ sich nicht von seinen leeren Versprechungen umgarnen.او اجازه نداد وعده‌های پوچش او را اغوا کند.