umgeben
احاطه کردن، دربرگرفتن، دور چیزی پیچیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
احاطه کردن، دربرگرفتن، محاصره کردن (فیزیکی)
- Ein hoher Zaun umgibt das Grundstück.یک حصار بلند ملک را احاطه کرده است.
- Die Stadt ist von Bergen umgeben.شهر توسط کوهها احاطه شده است.
2
sich + mit + Dativ
خود را با چیزی/کسی احاطه کردن، دور خود جمع کردن (sich umgeben)
- Er umgibt sich gerne mit intelligenten Menschen.او دوست دارد خود را با افراد باهوش احاطه کند.
- Sie umgibt sich mit schöner Kunst.او اطراف خود را با هنر زیبا پر کرده است.
3
Dativ + Akkusativ
پوشش یا شالی را دور کسی/چیزی پیچیدن (قابل تفکیک)
- Gib dem Kind ein Tuch um!پارچهای دور کودک بپیچ!
- Sie gab sich einen Schal um.او شالی دور خود پیچید.