umprägen

Aussprache: /ʊmˈprɛːɡn̩/
Worttrennung: um·prä·gen
فعل

تغییر دادن (باورها/ارزش‌ها)؛ (سکه) ذوب کردن و دوباره سکه زدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی را دوباره ضرب کردن/شکل دادن)

دوباره ضرب کردن (سکه)، دوباره مهر زدن (مدال)، تغییر شکل فیزیکی دادن.

  • Die Münzen wurden mit einem neuen Motiv umgeprägt.سکه ها با طرح جدیدی دوباره ضرب شدند.
  • Das Metall wurde umgeprägt, um eine neue Form zu erhalten.فلز برای گرفتن شکلی جدید، دوباره شکل داده شد.
2 Akkusativ (چیزی را دگرگون کردن)

تغییر عمیق دادن، دگرگون کردن (دیدگاه، شخصیت، جامعه).

  • Diese Erfahrung hat seine Sichtweise auf das Leben tief umgeprägt.این تجربه دیدگاه او را نسبت به زندگی عمیقاً دگرگون کرد.
  • Die Politik der Regierung prägte die Gesellschaft über Jahrzehnte um.سیاست دولت جامعه را برای دهه‌ها دگرگون کرد.