Deklinierte Form
واژگون شده، سرنگون شده، پاره شده
معانی و تعاریف umgerissenen:
- صفت مفعولی یا وصفی که به واژگون شدن، سرنگون شدن یا خراب شدن کامل یک ساختمان، سازه یا شیء اشاره دارد؛ (به صورت مجازی) سرنگونی یا براندازی یک نظام یا قدرت.
جملات نمونه برای umgerissenen:
Nach dem Sturm lagen zahlreiche umgerissene Bäume auf den Straßen.
پس از طوفان، درختان واژگون شده متعددی در خیابانها افتاده بودند.
Die Revolution führte zum Sturz des umgerissenen Regimes und zur Errichtung einer neuen Ordnung.
انقلاب منجر به سرنگونی رژیم برانداخته شده و برقراری نظمی جدید شد.