umgolden

Aussprache: /ʊmˈɡɔldn̩/
Wortzerlegung: um·gol·den
فعل

طلایی کردن، با درخشش طلا پوشاندن

Beispiele

  • Die Sonne ließ ihrer Strahlenkraft vollen Lauf, sie ''umgoldete'' mit ihrer Pracht das ganze Rom zu Füßen des Berges, die Kuppeln blinkten im Friedeschein, vollgesogen von Duft und Glanz lag die nahe Berglandschaft da, und der Tiber blendete aus der Tiefe herauf.خورشید اجازه داد تا تمام قدرت پرتوهایش را نشان دهد، با شکوه خود تمام رم را در پای کوه طلایی کرد، گنبدها در نور صلح می‌درخشیدند، منظره کوهستانی نزدیک پر از عطر و درخشش بود، و تیبر از اعماق می‌درخشید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با طلا پوشاندن یا به رنگ طلا درآوردن

  • Die Abendsonne umgoldete die Berggipfel.غروب آفتاب قله‌های کوه را طلایی کرد.
  • Alte Ikonen wurden oft mit Blattgold umgoldet.آیکون‌های قدیمی اغلب با ورق طلا پوشانده می‌شدند.
2 Akkusativ

چیزی را با نوری طلایی یا درخشان احاطه کردن، شکوه بخشیدن (معنای مجازی)

  • Eine Aura des Erfolgs umgoldete den jungen Künstler.هاله‌ای از موفقیت هنرمند جوان را دربرگرفته بود.
  • Die Erinnerung an jenen Tag umgoldet seine Jugend.خاطره آن روز جوانی او را درخشان می‌کند.