umgreifen
دست گرفتن، در بر گرفتن، تغییر دادن موقعیت دست
Beispiele
- Er ist vor allem sinnvoll, wenn von D7 auf G ''umgegriffen'' werden muss.او عمدتاً زمانی مفید است که نیاز به "تغییر موقعیت دست" از نت D7 به G باشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
دربرگرفتن، احاطه کردن (مجازی یا فیزیکی)
- Die Diskussion umgriff alle wichtigen Aspekte des Themas.بحث تمام جنبههای مهم موضوع را دربرگرفت.
- Seine Arme umgriffen ihren Körper.بازوهایش بدن او را دربرگرفت.
2
Akkusativ
چنگ زدن به دور چیزی، محکم گرفتن
- Er umgriff das Lenkrad fest.او فرمان را محکم گرفت.
- Sie umgriff die Tasse mit beiden Händen.او فنجان را با هر دو دستش گرفت.