فعل
احاطه کردن، محدود کردن
معانی و تعاریف umgrenzen:
- دور چیزی مرز یا محدوده کشیدن، چیزی را احاطه کردن.
جملات نمونه برای umgrenzen:
„Süd-, West- (Corps de logis) und Nordflügel ''umgrenzen'' den kleinen Schloßhof und an den Nordflügel schließt sich der Festsaalflügel an, der weit in den Zwingerbereich hineinragt.“
"بالهای جنوبی، غربی (بخش اصلی اقامتگاه) و شمالی، حیاط کوچک قلعه را احاطه کردهاند و به بال شمالی، بال سالن جشن متصل است که تا بخش زیادی به داخل محوطه قلعه امتداد یافته است."
Ein Zaun umgrenzt das Grundstück.
یک حصار زمین را مرزبندی میکند.
Hohe Berge umgrenzen das Tal.
کوههای بلند دره را احاطه کردهاند.