umhacken

Aussprache: /ˈʊmˌhakn̩/
Wortzerlegung: um·ha·cken
فعل

با کلنگ شخم زدن، با تبر قطع کردن

Beispiele

  • Das Beet, in dem man aussäen möchte, bekommt durch das ''Umhacken'' eine aufgelockerte Erde.زمین، که قصد کاشت بذر در آن را داریم، با شخم زدن آن، خاکش نرم می‌شود.
  • Die Bäumchen sind noch recht klein, so dass wir sie leicht mit der Machete ''umhacken'' können.درختان هنوز خیلی کوچک هستند، بنابراین می‌توانیم به راحتی آنها را با قمه قطع کنیم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(درخت یا بوته را) با تبر یا ابزار مشابه قطع کردن؛ (زمین را) با بیل یا کلنگ زیر و رو کردن.

  • Er musste den alten Baum im Garten umhacken.او مجبور شد درخت قدیمی در باغ را قطع کند.
  • Die Gärtner haben das Unkraut umgehackt.باغبان‌ها علف‌های هرز را با بیل زیر و رو کردند/کندند.