umhauen

Aussprache: /ˈʊmˌhaʊ̯ən/
Wortzerlegung: um·hau·en
فعل

از پا درآوردن، سرنگون کردن، تحت تاثیر قرار دادن

Beispiele

  • Wir ''hauen'' die Tanne ''um'', dann bekommt der Rasen mehr Licht.با یک ضربه/ضربه (مثلاً مشت یا تبر) به زمین انداختن
  • Er läuft hinter dem Mann her, stellt ihn und ''haut'' ihn mit einer gezielten Geraden ''um''.ثبات درونی را از بین بردن
  • Die Rechnung vom Heizungsbauer hat mich ''umgehauen.صنوبر را سرنگون می‌کنیم، سپس چمن نور بیشتری دریافت می‌کند.
  • Das hat mich jetzt wirklich ''umgehauen'', sie ist also gar nicht mehr mit ihm verheiratet?او پشت سر مرد می‌دود، او را متوقف می‌کند و با یک ضربه مستقیم او را از پا در می‌آورد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را (با ضربه) سرنگون کردن یا قطع کردن (مانند درخت)

  • Der Holzfäller hat den Baum umgehauen.هیزم‌شکن درخت را قطع کرد.
  • Ein starker Windstoß hat den Zaun umgehauen.یک وزش باد شدید حصار را سرنگون کرد.
2 Akkusativ

(عامیانه) کسی را به شدت تحت تأثیر قرار دادن، شگفت‌زده کردن یا هیجان‌زده کردن

  • Deine Idee hat mich total umgehauen!ایده تو من را کاملاً شگفت‌زده کرد!
  • Der Film hat mich wirklich umgehauen.فیلم واقعاً من را تحت تأثیر قرار داد.
3 Akkusativ

(عامیانه) کسی را از پا درآوردن، بیمار کردن یا خسته کردن

  • Die Grippe hat ihn völlig umgehauen.آنفولانزا او را کاملاً از پا درآورد.
  • Die viele Arbeit hat mich fast umgehauen.کار زیاد تقریباً من را از پا درآورد.