umhegen

Aussprache: /ˈʊmˌheːɡn̩/
Wortzerlegung: um·he·gen
فعل

به دقت مراقبت کردن، محافظت کردن

Beispiele

  • Der ältere Sohn Harald ist behindert und wird von der Familie liebevoll ''umhegt''.پسر بزرگتر، هارالد، معلول است و خانواده با محبت از او مراقبت می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

از چیزی یا کسی با دقت و محبت زیاد مراقبت کردن و آن را گرامی داشتن.

  • Sie umhegt ihre Pflanzen wie ihre eigenen Kinder.او از گیاهانش مانند فرزندان خودش مراقبت می‌کند.
  • Er umhegt seine alten Erinnerungen mit großer Sorgfalt.او خاطرات قدیمی‌اش را با دقت فراوان گرامی می‌دارد.