umhegen
به دقت مراقبت کردن، محافظت کردن
Beispiele
- Der ältere Sohn Harald ist behindert und wird von der Familie liebevoll ''umhegt''.پسر بزرگتر، هارالد، معلول است و خانواده با محبت از او مراقبت میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از چیزی یا کسی با دقت و محبت زیاد مراقبت کردن و آن را گرامی داشتن.
- Sie umhegt ihre Pflanzen wie ihre eigenen Kinder.او از گیاهانش مانند فرزندان خودش مراقبت میکند.
- Er umhegt seine alten Erinnerungen mit großer Sorgfalt.او خاطرات قدیمیاش را با دقت فراوان گرامی میدارد.