umherflattern

Aussprache: /ʊmˈhɛɐ̯ˌflatɐn/
Wortzerlegung: um·her·flat·tern
فعل

بال بال زدن، پرواز بی‌هدف در اطراف، پرواز کردن از این سو به آن سو

Beispiele

  • Ein bunter Schmetterling ''flatterte'' auf der Blumenwiese ''umher''.یک پروانه رنگارنگ در چمنزار گل‌ها پرواز می‌کرد.
  • Die Drossel ist zur Ablenkung wild ''umhergeflattert'', als ich mich ihrem Nistbereich näherte.برای منحرف کردن من، وقتی به منطقه لانه‌اش نزدیک شدم، به شدت به این طرف و آن طرف پرواز کرد.

Bedeutungen

1 (umher)

بی‌هدف یا بدون جهت خاصی در اطراف پرواز کردن یا حرکت کردن (برای پرندگان، حشرات، برگ‌ها و غیره).

  • Die Blätter flatterten im Wind umher.برگ‌ها در باد این‌طرف و آن‌طرف پرپر می‌زدند.
  • Ein Schmetterling flatterte suchend im Raum umher.یک پروانه در اتاق به دنبال چیزی پرپر می‌زد.