umherfuchteln

Aussprache: /ˈʊmheːɐ̯ˌfʊxtl̩n/
Wortzerlegung: um·her·fuch·teln
فعل

با دست به شدت تکان دادن، دست و پا زدن

Beispiele

  • Seine wild ''umherfuchtelnde'' Hand traf die Aufzugtür, als sie zur Seite glitt.دستِ به شدت تکان‌خورده‌اش به درب آسانسور برخورد کرد، هنگامی که آن به کنار لغزید.

Bedeutungen

1 intransitiv (گاهی mit + Dativ)

با دست و پا به شدت اشاره کردن یا تکان دادن (معمولاً از هیجان، عصبانیت یا سردرگمی)

  • Der Redner fuchtelte wild mit den Armen umher, um seine Punkte zu betonen.سخنران با عصبانیت دست‌هایش را تکان می‌داد تا نکاتش را تأکید کند.
  • Warum fuchtelst du so umher? Es ist doch alles in Ordnung.چرا اینقدر دست و پا می‌زنی؟ همه چیز که خوب است.