umhergehen

Aussprache: /ʊmˈheːɐ̯ˌɡeːən/
Worttrennung: um·her·ge·hen
فعل

پرسه زدن، گشت زدن بی‌هدف

Bedeutungen

1 intransitiv / in + Dativ

بدون هدف خاصی در یک مکان یا محیط راه رفتن و پرسه زدن؛ گشت زدن.

  • Er ging im Park umher.او در پارک قدم می‌زد و پرسه می‌زد.
  • Die Leute gingen auf dem Marktplatz umher.مردم در میدان بازار پرسه می‌زدند.