umherkrabbeln
به این طرف و آن طرف خزیدن، وول خوردن
Beispiele
- Guck mal den Mistkäfer! Wie der zwischen den Küchenabfällen ''umherkrabbelt''!به سوسک نگاه کن! چطور بین زبالههای آشپزخانه وول میخورد!
Bedeutungen
1
بدون مفعول
چهار دست و پا یا با دست و پا روی زمین حرکت کردن، معمولاً برای نوزادان یا حشرات.
- Das Baby krabbelte fröhlich im Wohnzimmer umher.نوزاد با خوشحالی در اتاق نشیمن چهار دست و پا راه میرفت.
- Überall auf dem Boden krabbelten kleine Spinnen umher.عنکبوتهای کوچک همه جای زمین میخزیدند.