umherkrabbeln

Aussprache: /ʊmˈheːɐ̯ˌkʁabl̩n/
Wortzerlegung: um·her·krab·beln
فعل

به این طرف و آن طرف خزیدن، وول خوردن

Beispiele

  • Guck mal den Mistkäfer! Wie der zwischen den Küchenabfällen ''umherkrabbelt''!به سوسک نگاه کن! چطور بین زباله‌های آشپزخانه وول می‌خورد!

Bedeutungen

1 بدون مفعول

چهار دست و پا یا با دست و پا روی زمین حرکت کردن، معمولاً برای نوزادان یا حشرات.

  • Das Baby krabbelte fröhlich im Wohnzimmer umher.نوزاد با خوشحالی در اتاق نشیمن چهار دست و پا راه می‌رفت.
  • Überall auf dem Boden krabbelten kleine Spinnen umher.عنکبوت‌های کوچک همه جای زمین می‌خزیدند.