umherkriechen
ول گشتن، بیهدف خزیدن، به کندی حرکت کردن
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به آرامی و با زحمت روی زمین یا سطحی حرکت کردن، معمولاً به صورت خزیدن.
- Die Schnecke kriecht langsam im Garten umher.حلزون به آرامی در باغ میخزد.
- Nach dem Unfall konnte er nur noch auf allen Vieren umherkriechen.بعد از تصادف، او فقط میتوانست چهار دست و پا اینور و آنور بخزد.