umherkriechen
ول گشتن، بیهدف خزیدن، به کندی حرکت کردن
Beispiele
- Guck mal, wie die Nacktschnecken im Beet ''umherkriechen''. Suchen die eigentlich was Bestimmtes?ببین چطور حلزونهای لخت در باغچه ول میگردند. آیا واقعاً دنبال چیز خاصی میگردند؟
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به آرامی و با زحمت روی زمین یا سطحی حرکت کردن، معمولاً به صورت خزیدن.
- Die Schnecke kriecht langsam im Garten umher.حلزون به آرامی در باغ میخزد.
- Nach dem Unfall konnte er nur noch auf allen Vieren umherkriechen.بعد از تصادف، او فقط میتوانست چهار دست و پا اینور و آنور بخزد.