umherkriechen

Aussprache: /ʊmˈheːɐ̯ˌkʁiːçn̩/
Wortzerlegung: um·her·krie·chen
فعل

ول گشتن، بی‌هدف خزیدن، به کندی حرکت کردن

Beispiele

  • Guck mal, wie die Nacktschnecken im Beet ''umherkriechen''. Suchen die eigentlich was Bestimmtes?ببین چطور حلزون‌های لخت در باغچه ول می‌گردند. آیا واقعاً دنبال چیز خاصی می‌گردند؟

Bedeutungen

1 بدون مفعول

به آرامی و با زحمت روی زمین یا سطحی حرکت کردن، معمولاً به صورت خزیدن.

  • Die Schnecke kriecht langsam im Garten umher.حلزون به آرامی در باغ می‌خزد.
  • Nach dem Unfall konnte er nur noch auf allen Vieren umherkriechen.بعد از تصادف، او فقط می‌توانست چهار دست و پا این‌ور و آن‌ور بخزد.