umherrutschen
به این طرف و آن طرف سر خوردن (روی صندلی یا سطحی)
Beispiele
- Sie sah, dass die Erstklässler auf den Stühlen ''umherrutschten'' und fragte sich, was wohl der Grund sei.او دید که دانشآموزان کلاس اول روی صندلیهایشان وول میخورند و با خود فکر کرد دلیلش چه میتواند باشد.
Bedeutungen
1
auf + Dativ
روی سطحی لیز خوردن یا سُر خوردن به اطراف (اغلب با حرکت بیهدف).
- Die Kiste rutschte auf dem Ladeboden umher.جعبه روی کف باربری به اطراف سُر میخورد.
- Er rutschte mit den Füßen auf dem Teppich umher, ohne ein Ziel zu haben.او پاهایش را روی فرش به اطراف سُر میداد، بدون اینکه هدفی داشته باشد.
2
ohne Präposition
بیقرار نشستن، مدام در جای خود جابجا شدن یا وول خوردن.
- Sie rutschte nervös auf ihrem Stuhl umher und konnte sich nicht konzentrieren.او عصبی روی صندلیاش وول میخورد و نمیتوانست تمرکز کند.
- Warum rutschst du so viel umher? Bist du ungeduldig?چرا اینقدر وول میخوری؟ بیتابی؟