umherscharwenzeln
چاپلوسی کردن، خود را به کسی چسباندن، دور کسی چرخیدن (با هدف جلب توجه یا منفعت)
Beispiele
- Nur peinlich, wie du um die neue Referendarin ''umherscharwenzelst''!فقط خجالتآور است که چقدر دور معلم کارآموز جدید چاپلوسی میکنی!
Bedeutungen
1
um + Akkusativ
با هدف جلب توجه یا چاپلوسی، اطراف کسی چرخیدن یا با او بیش از حد دوستانه رفتار کردن.
- Er scharwenzelt immer um den Chef umher, um eine Beförderung zu bekommen.او همیشه دور رئیس میچرخد تا ترفیع بگیرد.
- Sie mag es nicht, wenn Leute um sie herumschleimen und umherscharwenzeln.او دوست ندارد که مردم دورش بپلکند و چاپلوسی کنند.