umherschicken
فرستادن این طرف و آن طرف، پخش کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند شایعه، سند) را به اطراف فرستادن تا پخش شود
- Die Gerüchte wurden schnell in der ganzen Stadt umhergeschickt.شایعات به سرعت در سراسر شهر پخش شدند.
- Er hat die Dokumente zur Unterschrift umhergeschickt.او اسناد را برای امضا دور فرستاد.
2
Akkusativ
کسی را به اطراف فرستادن، اغلب با مفهوم بیهوده یا بدون هدف مشخص به این سو و آن سو فرستادن
- Die neuen Mitarbeiter wurden von Abteilung zu Abteilung umhergeschickt.کارمندان جدید از بخشی به بخش دیگر فرستاده شدند.
- Man hat ihn den ganzen Tag umhergeschickt, ohne dass er etwas Sinnvolles tun konnte.او را تمام روز به این سو و آن سو فرستادند، بدون اینکه بتواند کار مفیدی انجام دهد.