فعل
پنهانی گشتن، یواشکی دور کسی یا چیزی چرخیدن
معانی و تعاریف umherschleichen:
- به آرامی و بیسروصدا در اطراف مکانی حرکت کردن، اغلب با هدفی خاص (مثلاً مشاهده یا جستجو).
جملات نمونه برای umherschleichen:
Ich hab den Typen erst gestern gesehen, wo er da so auf dem Parkplatz ''umhergeschlichen'' ist. Was will der denn von dir?
همین دیروز دیدم اون یارو چطور اونجا توی پارکینگ یواشکی میچرخید. ازت چی میخواد؟
Der Dieb schlich nachts um das Haus umher.
دزد شبها دور خانه پرسه میزد.
Sie schlich stundenlang im Garten umher, auf der Suche nach ihrem verlorenen Ring.
او ساعتها در باغ پرسه میزد و به دنبال انگشتر گمشدهاش میگشت.