umherschleppen
به سختی حمل کردن، کشیدن و بردن
Beispiele
- Koffer wurden ''umhergeschleppt'' und eine Kellnerin räumte Gläser von einem der niedrigen Clubtische.چمدانها به سختی حمل میشدند و پیشخدمتی لیوانها را از روی یکی از میزهای کوتاه کلاب برمیداشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی سنگین یا دست و پا گیر را با زحمت از جایی به جای دیگر حمل کردن.
- Er musste den schweren Koffer den ganzen Tag umherschleppen.او مجبور بود تمام روز چمدان سنگین را با خود اینور و آنور بکشد.
- Warum schleppst du immer so viele Bücher umher?چرا همیشه این همه کتاب را با خودت اینور و آنور میکشی؟
2
sich
(sich umherschleppen) با زحمت و سختی خود را جابجا کردن، معمولاً به دلیل بیماری یا خستگی.
- Nach der langen Wanderung schleppte er sich nur noch umher.بعد از پیادهروی طولانی، او فقط خودش را به سختی جابجا میکرد.
- Sie schleppt sich seit Tagen mit einer Erkältung umher.او روزهاست که با سرماخوردگی خودش را به سختی اینور و آنور میکشاند.