umherschwimmen
شنا کردن بیهدف
Beispiele
- Auf der linken Straßenseite befand sich ein großer Teich, in dem Enten ''umherschwammen''.در سمت چپ جاده یک برکه بزرگ وجود داشت که اردکها در آن شنا میکردند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول مستقیم (گاهی با حرف اضافه مکان)
بدون هدف یا جهت خاصی در یک منطقه شنا کردن یا معلق ماندن.
- Die Fische schwammen ruhig im Aquarium umher.ماهیها آرام در آکواریوم شنا میکردند.
- Nach dem Schiffbruch trieben Trümmer im Meer umher.پس از غرق شدن کشتی، آوارها در دریا شناور بودند.