فعل
بیکار نشستن، وقت تلف کردن
معانی و تعاریف umhersitzen:
- بدون هدف یا کار خاصی در اطراف یک مکان نشستن یا وقت گذراندن.
جملات نمونه برای umhersitzen:
Die Kinder saßen gelangweilt im Wartezimmer umher.
بچهها با بیحوصلگی در اتاق انتظار نشسته بودند.
Er hatte den ganzen Tag nichts zu tun und saß nur umher.
او تمام روز کاری نداشت و فقط بیکار نشسته بود.