umherspazieren
قدم زدن، گشت و گذار کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون هدف خاصی در اطراف قدم زدن یا پرسه زدن، گشت و گذار کردن.
- Sie spazierte am Strand umher und genoss die Aussicht.او در ساحل قدم زد و از منظره لذت برد.
- Die Touristen spazierten umher und besichtigten die Sehenswürdigkeiten.توریستها قدم زدند و از جاذبههای دیدنی بازدید کردند.