umherstolpern
لنگ لنگان راه رفتن، با دست و پا چلفتی راه رفتن
Beispiele
- Der Mann mit der Holznase drehte sich um und ging am ''umherstolpernden'' Hund vorbei.مردی با بینی چوبی برگشت و از کنار سگ لنگ لنگان راه رونده گذشت.
Bedeutungen
1
intransitiv
با تلوتلو خوردن یا دست و پا چلفتی از جایی به جای دیگر رفتن، سرگردان تلوتلو خوردن
- Er stolperte betrunken im Dunkeln umher.او مست و در تاریکی تلوتلو میخورد.
- Die Kinder stolperten lachend im Garten umher.بچهها خندان در باغ تلوتلو میخوردند.