umherstreichen
پرسه زدن، گشتن، ولگردی کردن
Beispiele
- Es gibt Leute, die hier in der Gegend ''umherstreichen'' und die mir nicht gefallen.افرادی هستند که در این اطراف پرسه میزنند و من از آنها خوشم نمیآید.
Bedeutungen
1
بدون حالت گرامری خاص
بدون هدف مشخصی در اطراف حرکت کردن، پرسه زدن، گشتن
- Der Hund streicht den ganzen Tag umher.سگ تمام روز پرسه میزند.
- Sie strich ziellos in der Stadt umher.او بیهدف در شهر پرسه میزد.