umhertappen

Aussprache: /ʊmˈheːɐ̯ˌtapn̩/
Wortzerlegung: um·her·tap·pen
فعل

با گام‌های نامطمئن (در جستجو) این سو و آن سو رفتن، دست و پا چلفتی راه رفتن

Beispiele

  • Es war eine sternenklare Nacht, und ich konnte ihn undeutlich ''umhertappen'' sehen.شبی پر ستاره بود و من توانستم او را به طور مبهم در حال دست و پا چلفتی راه رفتن ببینم.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

در تاریکی یا بدون دید کافی، کورمال کورمال راه رفتن یا حرکت کردن

  • Er tappte im Dunkeln umher und suchte den Lichtschalter.او در تاریکی کورمال کورمال راه می‌رفت و دنبال کلید برق می‌گشت.
  • Nach dem Stromausfall tappten alle im Haus umher.بعد از قطع برق، همه در خانه کورمال کورمال حرکت می‌کردند.
2 بدون مفعول

(مجازی) در مورد چیزی نامطمئن بودن، سردرگم بودن، بدون هدف مشخص عمل کردن

  • Er tappte in seinen Erklärungen umher und fand keine klaren Worte.او در توضیحاتش سردرگم بود و کلمات واضحی پیدا نمی‌کرد.
  • Die Regierung tappt in der Krise umher und findet keine Lösung.دولت در بحران سردرگم است و راه حلی پیدا نمی‌کند.