umhertoben
از این سو به آن سو دویدن و بازی کردن، شیطنت کردن
Beispiele
- Auf dem Spielplatz konnten die vier Kinder richtig ''umhertoben''.در زمین بازی، چهار کودک توانستند حسابی بازی کنند و شیطنت کنند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
با انرژی و سر و صدا بازی کردن، شیطنت کردن (معمولاً کودکان یا حیوانات)
- Die Welpen tobten fröhlich im Wohnzimmer umher.تولهسگها شادمانه در اتاق نشیمن جست و خیز میکردند.
- Die Kinder tobten ausgelassen im Schnee umher.بچهها با شور و هیجان در برف جست و خیز میکردند.
2
بدون مفعول
با شدت و بینظمی در اطراف حرکت کردن (مثلاً باد یا طوفان)
- Stürmische Winde toben umher und reißen Äste ab.بادهای طوفانی در اطراف میوزند و شاخهها را میشکنند.
- Ein Gewitter tobt umher und lässt die Bäume schwanken.یک طوفان رعد و برق در اطراف میوزد و درختان را به لرزه درمیآورد.