umhinschauen
نگاهی انداختن به آن طرف؛ سر زدن، دیدار کوتاه کردن
Beispiele
- An insan Goscht’n woxt a Himbeerstaud - do wo ma zun Nachbarn ''ummischaut''.در باغچه ما یک بوته تمشک رشد میکند - جایی که به همسایه سر میزنیم.
Bedeutungen
1
غیر استاندارد
این یک فعل استاندارد در زبان آلمانی نیست. به نظر میرسد ترکیبی نادرست از 'umhin' و 'schauen' باشد. به عنوان یک فعل واحد، معنای مشخصی ندارد.
- Der Begriff 'umhinschauen' existiert im Duden nicht.واژه 'umhinschauen' در دیکشنری دودن وجود ندارد.
- Man kann nicht umhin zu schauen, aber 'umhinschauen' ist kein Verb.نمیتوان از نگاه کردن خودداری کرد، اما 'umhinschauen' یک فعل نیست.