umhinschauen

Aussprache: /ʊmˈhɪnˌʃaʊən/
Worttrennung: um·hin·schau·en
فعل

نگاهی انداختن به آن طرف؛ سر زدن، دیدار کوتاه کردن

Beispiele

  • An insan Goscht’n woxt a Himbeerstaud - do wo ma zun Nachbarn ''ummischaut''.در باغچه ما یک بوته تمشک رشد می‌کند - جایی که به همسایه سر می‌زنیم.

Bedeutungen

1 غیر استاندارد

این یک فعل استاندارد در زبان آلمانی نیست. به نظر می‌رسد ترکیبی نادرست از 'umhin' و 'schauen' باشد. به عنوان یک فعل واحد، معنای مشخصی ندارد.

  • Der Begriff 'umhinschauen' existiert im Duden nicht.واژه 'umhinschauen' در دیکشنری دودن وجود ندارد.
  • Man kann nicht umhin zu schauen, aber 'umhinschauen' ist kein Verb.نمی‌توان از نگاه کردن خودداری کرد، اما 'umhinschauen' یک فعل نیست.