umhinspringen
پریدن به آن طرف، از روی چیزی پریدن
Beispiele
- …, so nimm a Ratz zu dir ins Bett und alle Flöh und Läus wern vo deim Kürpa auf d’Ratz ''ummispringa'', weils eahna in dem warma Fell bessa taugt....پس یک موش را به رختخواب خود ببر و تمام ککها و شپشها از بدن تو به موش میپرند، چون در آن پوست گرم برایشان بهتر است.
Bedeutungen
1
N/A
این کلمه یک فعل استاندارد در زبان آلمانی نیست. 'umhin' یک قید است که معمولاً با 'können' و یک مصدر دیگر به معنی 'نتوانستن از انجام کاری خودداری کردن' به کار میرود. ترکیب آن با 'springen' به صورت یک فعل واحد رایج نیست.
- Dieses Wort ist kein Standardverb im Deutschen.این کلمه یک فعل استاندارد در آلمانی نیست.
- Man sagt eher: 'Ich konnte nicht umhin zu springen.بیشتر گفته میشود: 'نتوانستم از پریدن خودداری کنم.