umkommen
جان باختن، کشته شدن، از بین رفتن
Beispiele
- Er ''kam'' durch eine Gasexplosion ''um.او بر اثر انفجار گاز جان باخت.
- Jeder vierte Weißrusse ''ist'' im Zweiten Weltkrieg ''umgekommen,'' ein weiteres Viertel von den Deutschen zum Arbeitsdienst verschleppt worden – die Hälfte der Bevölkerung war 1944 tot oder deportiert.از هر چهار بلاروسی، یک نفر در جنگ جهانی دوم کشته شد، و یک چهارم دیگر توسط آلمانیها به کار اجباری برده شدند - نیمی از جمعیت در سال ۱۹۴۴ مرده یا تبعید شده بودند.
Bedeutungen
1
(durch + Akkusativ) / (bei + Dativ)
مردن، از بین رفتن (در اثر حادثه، جنگ، قحطی و غیره)
- Viele Menschen sind bei der Katastrophe umgekommen.بسیاری از مردم در فاجعه جان باختند.
- Er ist im Krieg umgekommen.او در جنگ کشته شد.
2
(ohne Objekt)
تلف شدن، نابود شدن (در مورد اشیا یا حیوانات)
- Die Pflanzen sind im Frost umgekommen.گیاهان در یخبندان از بین رفتند.
- Viele Tiere sind durch die Umweltverschmutzung umgekommen.بسیاری از حیوانات به دلیل آلودگی محیط زیست تلف شدند.