umkommen
جان باختن، تلف شدن
Bedeutungen
1
bei/durch/in + Dativ/Akkusativ
در اثر حادثه، جنگ، بلاهای طبیعی یا فاجعه مردن و جان باختن
- Viele Menschen sind bei der Katastrophe umgekommen.بسیاری از افراد در آن فاجعه جان باختند.
- Er ist im Krieg umgekommen.او در جنگ کشته شد.
2
intransitiv
تلف شدن (حیوانات)، فاسد و نابود شدن (گیاهان یا محصولات)
- Die Pflanzen sind im Frost umgekommen.گیاهان در یخبندان نابود شدند.
- Viele Tiere sind durch die Kälte umgekommen.حیوانات زیادی از سرما تلف شدند.
3
vor + Dativ
کلافه و هلاک شدن از شدّت احساسی یا نیازی (عامیانه)
- Ich komme vor Durst fast um.من نزدیک است از تشنگی هلاکت شوم.