umkrallen

Aussprache: /ʊmˈkralən/
Wortzerlegung: um·kral·len
فعل

چنگ زدن، پنجه انداختن، با چنگال گرفتن

Beispiele

  • Der Bussard ''umkrallt'' die Maus und fliegt davon.سارگپه موش را چنگ می‌زند و پرواز می‌کند.
  • Sie muss sich festhalten und ''umkrallt'' mit letzter Kraft die Reeling.او باید خود را نگه دارد و با آخرین توان نرده را چنگ بزند.
  • Nackte Angst ''umkrallt'' mein Herz.ترس عریان قلبم را چنگ می‌زند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با چنگال یا پنجه به دور چیزی چنگ زدن و محکم گرفتن (معمولاً حیوانات یا به صورت مجازی)

  • Der Adler umkrallte seine Beute fest.عقاب شکارش را محکم چنگ زد.
  • Die Wurzeln umkrallten den alten Stein.ریشه‌ها سنگ قدیمی را در بر گرفته بودند (چنگ زده بودند).