umkrampfen
با شدت گرفتن، محکم گرفتن، چنگ زدن، در آغوش گرفتن (با فشار)
Beispiele
- Seine Hände ''umkrampften'' die Stuhlkante zwischen den Knien so heftig, daß die Knöchel weiß hervortraten.دستهایش لبه صندلی را بین زانوهایش چنان با شدت گرفته بود که بند انگشتانش سفید شده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با قدرت و محکم گرفتن، با تشنج یا گرفتگی چنگ زدن
- Er umkrampfte den Lenker des Fahrrads.او فرمان دوچرخه را محکم چنگ زد.
- Vor Angst umkrampfte sie die Hand ihres Vaters.از ترس دست پدرش را محکم گرفت.