umlassen
دور خود نگه داشتن، در نیاوردن (شال/جواهر/گردنبند)
Bedeutungen
1
Akkusativ
شالگردن، قلاده، گردنبند یا لباسی که دور بدن قرار میگیرد را باز نکردن و نگه داشتن
- Du kannst deinen Schal ruhig umlassen, es ist windig.میتوانی شالگردنت را دور گردنت بگذاری بماند، باد میآید.
- Sie ließ die Kette auch beim Schwimmen um.او گردنبند را حتی هنگام شنا کردن هم باز نکرد (دور گردنش نگه داشت).