umlaufen
در گردش بودن، دور زدن، زیر گرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
دست به دست شدن، در گردش بودن پول، شایعات یا اخبار (جداشدنی)
- Es sind viele Falschmeldungen im Internet umgelaufen.اخبار جعلی زیادی در اینترنت در گردش بوده است.
- Diese Münzen sind schon lange nicht mehr im Umlauf.این سکهها مدتهاست که دیگر در گردش نیستند.
2
um + Akkusativ
دور چیزی چرخیدن یا دویدن (جداشدنی)
- Die Kinder liefen um den Baum herum.بچهها دور درخت میدویدند.
- Der Hund lief aufgeregt um seinen Herrn um.سگ با هیجان دور صاحبش میدوید.
3
Akkusativ
دور زدن و احاطه کردن یک مانع یا ساختمان (غیرجداشدنی)
- Der Fluss umläuft die Stadt in einem weiten Bogen.رودخانه شهر را در یک قوس وسیع احاطه کرده است.
- Man muss das Hindernis umlaufen, um weiterzukommen.باید مانع را دور زد تا بتوان ادامه داد.